روز انتخاب واحد هر کس با یک نامه مشغول دویدن به یک اتاق دانشگاه بود بلکه یک امضا کارش را راه بیاندازد دخترها می پرسیدند امکانش هست که در "آزمایشگاه فیزیک مدرن مردانه" شرکت کنند؟ چون پسرها با نامه گرفتن از مدیر گروه ظرفیت "آزمایشگاه زنانه" را پر کرده بودند ، مدیر گروه گفت می شود و اضافه کرد که قرار است به زودی کلاس ها هم زنانه مردانه شود ، مسئول آموزش داشت یکی از پسرها را قانع می کرد که می تواند در دانشگاه الزهرا مهمان شود و این هیچ ایرادی ندارد چون دیگرانی هم تابحال مهمان شده اند که کاملا پسر بوده اند ، و او از این موضوع مطمئن است...
من بعد از پنج ساعت و نیم دویدن کارم می رسد به استاد راهنما و او بعد از گوش دادن به حرفهایم می گوید که دیشب ساعت 3 خوابیده و نمی فهمد من چه می گویم و بعد از من خواهش می کند که اگر می توانم اختلال روانی اش را تشخیص دهم...
اینها نه جوک بالاترین است و نه کابوس من ، وقایع عینی امروز بیست و دوم شهریور سال نود در دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین توسی است...