<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title>زمان به زبان کلمه</title>
		<link>http://masume.blogsky.com</link>
		<description></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title>فاطمیه در سربازی</title>
					<link>http://masume.blogsky.com/1391/02/08/post-31/</link>
					<description>اولین باری که با حسین حرف زدم پشت تلفن بود: چه صدای خوبی...از این صدا های رادیویی ، که آدم صاحبش رو همیشه جوون و خوشتیپ و عالی تصور می کنه...&lt;br /&gt;حالا این صدای مذکور که افتخار نمی دهد رادیو هم تست بدهد ، رفته سربازی و امروز برای من تعریف می کرد که شده نماینده ی افسرها که برای فاطمیه قطعه ای بخواند از &amp;quot;فاطمه ، فاطمه است&amp;quot;*، اینجور وقت ها من هی خنده ام می گیرد از این اتفاق ها ، توضیحش حالا بماند که مفصل است...
&lt;br /&gt;ولی ببینید حالا انتخاب شوهر من رو از &amp;quot;فاطمه فاطمه است&amp;quot;:&lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/images/smileys/040.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;

&lt;em&gt;فاطمه دیگر به بازگرداندن قدرت چندان امیدی ندارد و می داند که حق علی از دست رفته است و طراحان نیرومند انتخابات که از دیرباز زمینه سازی ها و نقشه های پخته داشته اند بر اوضاع مسلط شده اند، اما استقرار قدرت و سلطه حکومت و سکوت و تسلیم مردم ، فاطمه را از مسئولیت مبارزه به خاطر حق و علیه باطل مبری نمی سازد. باید برای پیروزی هر چند با امیدی ضعیف تلاش کند، باید با نظام حاکم مبارزه کند ، اگر توانست آن را مغلوب سازد و اگر نتوانست ، لااقل محکوم . اگر باطل را نمی توان ساقط کرد، می توان رسوا ساخت؛ اگر حق را نمی توان استقرار بخشید ، می توان اثبات کرد، طرح نمود، به زمان شناساند، زنده نگاهداشت؛ لااقل مردم بدانند که آنچه بر سر کار است ناحق است و ظلم است و آنچه مطرود و شکست خورده و زندانی ، حق است و عدل و آزادی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;

*دکتر علی شریعتی
&lt;/font&gt;&lt;/em&gt;</description>
					<pubDate>Fri, 27 Apr 2012 01:10:33 GMT</pubDate>
          <comments>http://masume.blogsky.com/Comments.bs?PostID=31</comments>
          <author>معصومه</author>
          <guid>http://masume.blogsky.com/1391/02/08/post-31/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>ابله</title>
					<link>http://masume.blogsky.com/1391/02/05/post-30/</link>
					<description>&lt;div class=&quot;postcontent&quot;&gt;خلاصه یک معضلاتی هم داریم ما با خدا ، فرصت اگر بکنم از شر این کوانتوم سریالی لعنتی شاید بنویسم.&lt;br /&gt;وقت هایی که رفیقیم ، وقت هایی که یقه ام را می گیرد و ول نمی کند و وقت هایی که به خودم می گویم قطعا سرکارم با این داستان ها! انگار که ذهنم ویرووسی شده باشد اصلا ...&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;شرحش هم این است که می روم پیش آقای ط روانشناس قدیممان کلاس عزت نفس ، یک جورایی گروه درمانی است یعنی ، بیشتر ویرم این است که ببینم چطور می خواهد یک عده آدم را عزت نفس تزریق کند...&lt;br /&gt;میگذرد ، می گذرد...وسط های کلاس ، یک جایی می گوید باید برای جلسه ی بعد &amp;quot;قاعده&amp;quot; های دفاعی مان را معلوم کنیم ، قاعده های اشتباهی که سال ها پیش برای این ساخته شده اند تا در مقابل ترس های کودکی هایمان به دادمان برسند.جمله هایی مثل&amp;quot;باید همیشه رفتارت بی نقص باش تا دوستت داشته باشند&amp;quot; ، یا &amp;quot;باید همیشه همه تاییدت کنند تا خوب باشی&amp;quot;...&lt;br /&gt;فکر می کنم به به اینکه &amp;quot;قاعده&amp;quot; ی اشتباه زندگی من کجاست؟&lt;br /&gt;هی فکر می کنم به جمله های مختلف ،به اینکه کدام جمله ، نه اشتباهاتم که &amp;quot;همه ی من&amp;quot; را هدف گرفته؟کدام جمله است این جمله ی لعنتی...&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;تمام که می شود آقای ط می رود به اتاق کارش ، از منشی اجازه می گیرم و می روم داخل:&lt;br /&gt;- سر کلاس به ذهنم رسید که بعضی گزاره های مذهبی هم &amp;quot;همه ی من&amp;quot; ما رو مخاطب قرار می دهند ، نه خطاهامون رو...&lt;br /&gt;سر کلاس یادم افتاد به خیلی وقت هایی که...&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;...اینها را البته به آقای ط نمی گویم ،فرصت نیست همان طور ایستاده همه اش را بگویم ، می گوید نگاه من غلط است. یک حرفهایی می زند که همه اش درست است ، من هم کمکش می کنم حتی در حرفهای درستش. می پرسد قبول دارم اینها را در مورد خودم؟قبول دارم.&lt;br /&gt;من تحلیل های کامل تر از این هم حتی بلدم در مورد خودم ، یک تحلیل هایی که مو لای درزش نرود ، من تعریف های زیباتر از این هم از رحمانیت خدا و جان جهان بودن و تمام هستی بودنش بلدم...&lt;br /&gt;چیزی ولی عوض نمی شود. در را می بندم و می روم بیرون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;hr width=&quot;100%&quot; size=&quot;2&quot; /&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;پ.ن: یعنی گور بابای کوانتوم ها...!&lt;/font&gt; &lt;/div&gt;</description>
					<pubDate>Tue, 24 Apr 2012 02:46:03 GMT</pubDate>
          <comments>http://masume.blogsky.com/Comments.bs?PostID=30</comments>
          <author>معصومه</author>
          <guid>http://masume.blogsky.com/1391/02/05/post-30/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>نگین های اتمی</title>
					<link>http://masume.blogsky.com/1391/01/28/post-29/</link>
					<description>اصولا یک خوبی ای که ما داریم این است که معمولا کارهای عقب افتاده ی خانه 
را انقدر انجام نمی دهیم تا خود کار از رو برود و یک فکری به حال خودش 
بکند.&lt;br /&gt;وارد این خانه که شدیم شیر سرد دستشویی هرز می چرخید ، عکس العمل 
طبیعی! من و حسین هم به این موضوع این بود که هروقت دستشویی می رفتیم بعدش 
با یک لحن مسئولانه تاکید می کردیم که &amp;quot;این شیر را هم باید درست کنیم&amp;quot; و 
بعد می رفتیم سر کار خودمان ، این شد که شیر بنده ی خدا بعد از یه مدت بی 
محلی خود به خود درست شد و تا الآن هم خم به ابرو نیاورده. یک دفعه ی دیگر 
حدود یک سال و نیم پیش بود به گمانم که نیم ساعت بعد از روشن کردن ماشین 
ظرفشویی ، ناگهان یک موسیقی غیرمعمولی نواخت! و سراغش که رفتم اعلام کرده 
بود که error5 ، رفتم دفترچه اش را برداشتم و یکی یکی درمانهای هر error را
 خواندم ، تا رسید به error5: در صورت مشاهده ی این error دستگاه را به 
نمایندگی نشان دهید. این دفعه حتی زنگ هم زدم نمایندگی ! حتی چندین بار هم 
اعلام کردیم که &amp;quot;باید ماشین ظرفشویی رو یه روز ببریم نمایندگی&amp;quot;، یک مدت 
گذشت و این بنده ی خدا هم تصمیم گرفت روی ما حساب نکند و خودش درست شد و تا
 الآن هم دارد مثل شیر کار می کند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا اینها را گفتم که بگم 
بالاخره دیروز بعد از 3 سال و نیم ، با حسین رفتیم که فاکتور طلاهای خرید 
عقد را بگیریم و قفل دستبند و نگین گردنبند و ...رو بدهیم درست کند و حلقه 
ها را کمی گشادتر و... . هفت هشت تکه خرده ریز کادویی را هم بردم که اگر شد
 با چیزی عوض کنم ، بدی اش فقط این است که این آقا برلیان ها را فقط اصل 
کار می کند و این شد که کل خرده ریز های قدیمی من به حساب طلاهای ایشون می 
شد یک عدد انگشتر ظریف با یک ردیف برلیان های نه چندان درشت. مردد بودیم در
 عوض کردنشان...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مامان می گفت حیف اون دستبنده ، اون رو با چندتا تیکه ی دیگه می خوای عوض کنی و یه انگشتر بگیری فقط؟ &lt;strong&gt;اون دستبند خیلی بیشتر از قیمتش نشون می ده&lt;/strong&gt;.
 گفتم خب ولی انگشتره برلیان هاش اصله ، خودم که میدانم...ولی به نظرم مامان هم راست می گفت، هنوز دو دل بودم ، چیزی در اون انگشتر برلیان بود که 
انگار حس خوبی به من می داد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک لحظه به این فکر کردم که کل زندگی
 ما -شاید ما ایرانی ها- همین است ، آدم تنهایی که فکر می کند اگر خودش 
باشد دیده نمی شود و باید &amp;quot;بیشتر از خودش&amp;quot; باشد ، باید چیزهایی بخرد که 
بیشتر از آنچه هست نشان بدهد ، باید کارهایی بکند که بیشتر از زحمتش سود 
داشته باشد ، هی تلاش و تلاش و کم کم به آدمی تبدیل می شویم که می داند 
چیزی که دیگران از او می شناسند با خود واقعی اش ، با درونش خیلی فرق ها 
دارد و از ترس &amp;quot;برملا شدن&amp;quot;بیشتر و بیشتر تلاش می کند...&lt;br /&gt;تجارتی که درش اعتماد به نفسمان را به حراج می گذاریم و هی نگین های اتمی می خریم و خوشحال و راضی بر می گردیم خانه...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته
 ی اخلاقی :اگه مثل بچه ی آدم به داد شیر سرد دستشویی و ماشین ظرفشویی و 
... رسیده بودم احتمالا خیلی از مسائل فلسفی دیگر دنیا هم حل می شد...!&lt;p&gt;
&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Mon, 16 Apr 2012 14:01:52 GMT</pubDate>
          <comments>http://masume.blogsky.com/Comments.bs?PostID=29</comments>
          <author>معصومه</author>
          <guid>http://masume.blogsky.com/1391/01/28/post-29/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>ما نیز هم...</title>
					<link>http://masume.blogsky.com/1390/12/11/post-28/</link>
					<description>&lt;br /&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;اینجانب سید مصطفی تا ج زاد ه در اعتراض به :&lt;br /&gt; ۱- عدم رسیدگی به شکایات ما از کودتاچیان انتخابات ۸۸&lt;br /&gt; ۲- انتصاب مجدد آقای جنت ی و دیگر متخلفان انتخاب ات پیشین&lt;br /&gt; ۳- تداوم دخالت های غیرقانونی نیروهای نظامی و امنیتی در انتخاب ات آتی و تلاش برای مهندسی آن&lt;br /&gt; ۴-&lt;span class=&quot;text_exposed_show&quot;&gt; حب س خانگی غیرقانونی دو نامزد انتخابات گذشته (آقایان مو سو&amp;nbsp; ی و ک روبی)&lt;br /&gt; ۵- انحلال غیرقانونی احزاب اصلاح طلب جبهه مش ارکت ایران اسلامی و سازمان مجا هدین انقلاب اسلامی&lt;br /&gt; ۶- توقیف و تعطیلی اکثر قریب به اتفاق مطبوعات منتقد حاکمیت تک صدایی&lt;br /&gt; ۷- تداوم حاکمیت نظامی و استمرار فضای پلیسی و امنیتی&lt;br /&gt; ۸- صدور احکام فرمایشی و فله ای قضایی علیه مخالفان انتخاباتی گذشته&lt;br /&gt; ۹- تقلیل جایگاه رهبری نظام به رهبری یک جناح (اقتدارگرا)&lt;br /&gt; ۱۰- بی توجهی به پیشنهادهای دلسوزانه و حداقلی خا تمی&lt;br /&gt; و برای:&lt;br /&gt; ۱- مقابله با حکومت دروغ و فساد و بی لیاقتی&lt;br /&gt; ۲- جلوگیری از استقرار دیکتاتوری مطلقه فردی&lt;br /&gt;
 ۳- افشای مجلس بله قربان گویی که هیچ نقش مهمی در کنترل و امحای فقر، 
بیکاری، بزه های اجتماعی، انزوای بین المللی و پاسخ گو کردن ارکان حکومت و 
رهبری نظام ندارد.&lt;br /&gt; در انتخابات نمایشی و غیر آزاد دوازدهم اسفندماه شرکت نمی کنم و رأی نمی دهم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;


&lt;p&gt;
&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Thu, 1 Mar 2012 21:53:46 GMT</pubDate>
          <comments>http://masume.blogsky.com/Comments.bs?PostID=28</comments>
          <author>معصومه</author>
          <guid>http://masume.blogsky.com/1390/12/11/post-28/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>خوشبختی</title>
					<link>http://masume.blogsky.com/1390/11/28/post-27/</link>
					<description>&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;تموم شد.&lt;br /&gt;و اولین باره که بعد از تموم شدن امتحان و سخت بودنش و تمام استرس هاش ، با تنفر به بقایای جزوه ها نگاه نمی کنم...&lt;br /&gt;این چندماه خواندن روانشناسی نمی دونم به قبولی کنکور منجر می شه یا نه ، ولی هرچی که بود برای من شبیه خواندن تمام آن رمان های قطوری بود که همیشه از شر ریاضی و فیزیک و جبر و معادلات بهشان پناه می بردم...&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;</description>
					<pubDate>Fri, 17 Feb 2012 13:06:24 GMT</pubDate>
          <comments>http://masume.blogsky.com/Comments.bs?PostID=27</comments>
          <author>معصومه</author>
          <guid>http://masume.blogsky.com/1390/11/28/post-27/</guid>
				</item>
			
    
	</channel>
</rss>

